خشم و هیاهو

نویسنده: ویلیام فاکنر

مترجم:  صالح حسینی

انتشارات:  نیلوفر

430 صفحه

قیمت :   7500 تومان

 

شکسپیر در نمایشنامهٔ مکبث می‌گوید:

«زندگی قصه‌ای است که توسط ابلهی روایت می‌شود، سرشار از خشم و هیاهو ولی پوچ» و این در یک جمله فلسفه فاکنر در نگارش این شاهکار است.

.

..

خشم و هیاهو داستان زوال یک خانواده در طول سی سال را روایت می کند و نخستین دریچه ای که فاکنر بر این جهان افسانه ای گشوده است ذهن مردی ابله است. فاکنر هنر خارق العاده اش را در این راه صرف می کند که این جهان میرنده از پیری را و خفگی ما را شرح دهد. در داستان فاکنر هرگز پیشروی وجود ندارد، هیچ چیز نیست که از آینده برآید و برای او، همچنان که برای ما، آینده مسدود است. هر آنچه می گذرانیم ما را بر می انگیزد تا بگوییم: «این نمی تواند دوام بیاورد» و با این حال تغییر و تحول حتی تصورپذیر نیست مگر به صورت فاجعه و مصیبت.

  مجمل این نظر در گفتار آقای کامپسن یافت می شود: «پدرمان می گفت انسان حاصل جمع تجربه های اقلیمی اش، انسان حاصل جمع آن چیز که تو; مسأله ای با خواص ناخالص که به طرز ملال آوری به صفر غیر متغیر می رسد: بن بست خاک و آرزو ».

  ویلیام فاکنر در «خشم و هیاهو» زمان را شکسته و قطعات آن را در هم ریخته است و همین امر کتابش را در ابتدا سخت خوان کرده است. از نظر او بدبختی آدم این است که در زمان قرار دارد. «انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی هایش. ممکن است گمان برند که عاقبت روزی بدبختی خسته و بی اثر می شود، اما آن وقت خود زمان است که سرچشمه ی بدبختی ما خواهد شد.» و « اینکه ما دائماً از خود می پرسیم که وضع عقربه هایی خودکار بر روی صفحه ای ساختگی و قراردادی از چه قرار است نشانه ی عمل ذهنی است. مدفوعی است چون عرق تن.»

.

..

این رمان پررمز و راز ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که هر چه بگویم حق مطلب را در مورد آن ادا نکرده ام. پس این کتاب را در زمره آنهایی که حتماً می خوانید قرار دهید.

 

 

سرزمین گوجه های سبز

نویسنده: هرتا مولر

توجمه: غلامحسین میرزا صالح

انتشارات : مازیار

رمان «سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز» تلخ و نفسگیر است. بوی مرگ می‌دهد. داستان دانشجویانی است که با هزار امید و آرزو راهی شهر شده اند تا بخوانند و یاد بگیرند، اما چیزی جز گرسنگی، فقر، تن فروشی و دست آخر مرگ نصیب شان نمی‌شود. هرتا مولر تجربیات شخصی اش از دوران دانشجویی و زندگی در رومانی چائوشسکو را در رمان «سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز» روایت می‌کند؛ از دورانی که با سروان پجله‌ها‌ و ماموران امنیتی دست به یقه بوده است... از دورانی که دانشجو دست به خودکشی می‌زند یا تصمیم به مهاجرت و فرار می‌گیرد که باز هم چیزی جز مرگ نصیبش نمی‌شود. «سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز» سیاه است و روح و روان خواننده اش را مچاله می‌کند. رمان روایتگر جامعه‌یی است که خون می‌خورد، خیانت می‌کند و جز شایعه پراکنی درباره بیماری دیکتاتور، سرگرمی ‌دیگری ندارد. مهم نیست که چائوشسکو سرطان حنجره داشته یا نه، مبتلا به سرطان روده یا خون بوده یا نه، مهم این است که جامعه رومانی در دهه 70 تا 90 تنها به یک پرسش فکر می‌کند؛ دیکتاتور کی می‌میرد؟ البته آنها برای سرنگونی دیکتاتور طرح و نقشه‌یی ندارند. در سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز مردم گرفتار پر کردن شکم شان هستند و با فقر و نکبت کلنجار می‌روند، ملتی که فساد و صبوری در اعماق مغز و روانشان ریشه بسته است. کورت، ادگار، گئورگ و راوی داستان (نماینده قشر دانشجو) هم بیشتر درگیر نقشه کشیدن برای فرار از سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز هستند تا اینکه بمانند و مبارزه کنند. مجالی هم برای مبارزه نیست. واقعیت این است که ترس و خفقان و فلاکت بر جامعه همه ذهن‌ها‌ را آچمز کرده است. ( برگرفته از گروه فرهنگ و هنر سیمرغ)

..

... بغض گلوي همه را گرفته بود، اما چون اجازه نداشتند گريه كنند به جاي آن همگي دست مفصلي زدند. هيچ كس جرات نكرد به عنوان اولين نفر دست بزند.

... آيا كسي تا به حال پدر خود را انتخاب كرده است؟ هيچ كس از من نپرسيد كه در كدام خانه، در كجا، پشت كدام ميز، در كدام تخت خواب و در كدام مملكت دوست دارم راه بروم، بخورم، بخوابم يا چه كسي را از سر ترس دوست داشته باشم.

... بچه هاي مدرسه نمي توانند حتي در مورد چيزي كه به آن مي بالند، جمله يي بدون واژه مجبور بودن بيان كنند. آنها مي گويند؛ مادرم مجبور بود كفش جديدي براي من بخرد. خود من همين كار را مي كنم. مثلاً من مجبورم هر شب از خودم بپرسم كه آيا فردايي خواهد بود؟

.

..

کتاب عالی بود و خوندنش رو توصیه می کنم.

ژرمینال

نویسنده: امیل زولا

مترجم:  سروش حبیبی

انتشارات:  نیلوفر

552 صفحه

قیمت :   6500 تومان

سروش حبیبی به حق ژرمینال را حماسه ی برادری در فلاکت می خواند. انسانیت گم شده در قالب فداکاری، اما همراه با خباثت.

زولا رمانی بسیار تلخ را تصویر کرده است. زندگی کارگرانی که نسل ها زیر فشار تن به استعمار مرفهین داده اند. تصویر مردمی زحمت کش و فرورفته در سیاهی غلیظی که از جبر طبیعت به فلاکت خود تن داده اند و راه فراری از آن ندارند. نگاه زولا در دوردست امیدی می پرورد و ماجرای اصلی داستان از اعتصاب کارگران شروع می شود، در طول آن فلاکت و تیرگی نمایان می شود و به اوج می رسد. زولا بارها امید می آفریند و به سرعت آن را از بین می برد و سرانجام هم روزهای تیره کارگران به فلاکت اول باز می گردد. بعد دوباره در جملات پایانی کتاب امید یک دگرگونی بزرگ را در ذهن خواننده می کارد.

.

..

ژرمینال اولین ماه از فصل بهار است. نام این ماه از واژه‌ای لاتین است و به رویش و جوانه زنی و تجدید حیات اشاره دارد. در عین حال ۱۲ و ۱۳ ماه ژرمینال در سال ۱۷۹۴ یادآور قیام مشهور پاریسی‌ها‌یی است که از گرسنگی به جان آمده بودند. از این رو انتخاب این نام نشان از تیزهوشی و درایت بسیار دارد چرا که زولا ستیز سیاسی و فرآیند نوشدن طبیعت را در این نام درهم تنیده است. این چرخه‌ی حیات و طبیعت در رمان زولا به پرسشی اساسی تبدیل شده است: آیا انقلاب پس از یک دور کامل جامعه را به جلو می‌برد یا آن که دوباره به نقطه‌ی آغازین باز می گرداند؟ همان گونه که طبیعت پس از یک سال به تکرار خود می‌انجامد…

.

..

کتابی تحسین برانگیز که رنگ کهنه گی نمی گیرد.