ترمه

نویسنده: ابوالقاسم فردوسی توسی

 

شاهنامه در یک جمله شناسنامه ی قوم ایرانی و به زبان ساده نبرد خوبی و بدی است. تبار نامه ای است منظوم که بیت بیت آن ریشه در خواسته های ملتی دارد که همیشه نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و تاریکی جنگیده است. شاهنامه شرح شکست ها و پیروزی ها،دلاوری ها و ناکامی های ایرانیان در 3 دوره اساطیری (عهد کیومرث تا فریدون)، پهلوانی (قیام کاوه تا مرگ رستم) و تاریخی (اوخر عهد کیان به بعد) است. به طور کلی شاهنامه دارای سیر خطی تاریخی است ولی در جای جای آن بطور پراکنده داستان های مستقل نیز مانند داستان بیژن و منیژه، رستم و سهراب، رستم و اسفندیار و ... به چشم می خورد.

.

1. بر خلاف باور معمول که گفته می شود در شاهنامه از هیچ واژه عربی استفاده نشده است، 865 واژه عربی درآن بکار رفته است و کل واژه های بیگانه به کار رفته در کتاب حدود 5 درصد کل آن است .

2.بر خلاف ضرب المثل مشهور «شاهنامه آخرش خوشه»، شاهنامه به هیچ وجه پایان خوشی ندارد و خبر از شکست ساسانیان به دست تازیان می دهد.

3. خواندن شاهنامه با توجه به توصیف های زیبا و بسیار آن، در ابتدا کمی سخت اما لذت بخش است.

..

خواندن شاهنامه با وجود طولانی بودنش یکی از بهترین کارهای من بود. توصیه می کنم که کمر همت را ببندید و خواندن این شاهکار بی نظیر را شروع کنید.

نوشته شده دردوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:54 توسط سارا| |

نویسنده: آلن فورنیه

مترجم: مهدی سحابی

انتشارات:  مرکز

- صفحه

قیمت : - 

 

مون بزرگ کتابی است ساده و در عین حال کاملاً نمادین (که البته درک این نمادها به هیچ وجه سخت نیست). داستان، روایت ساده و زیبای جوانی است که ناخواسته از خانه دور می شود و با تجربه ای رویاگونه و شیرین روبرو می شود. مون پس از بازگشت، تمام تلاش خود را بکار می گیرد تا بتواند دوباره به آنجا باز گردد و ... .

.

از این رمان چند نکته را می توان برداشت کرد:

1.       آلن فورنیه رویاهای جوانی را به تصویر کشیده است. میل و وسوسه ی فراوان و عجول برای تحقق خواسته ها.

2.       برای انسان حدی از خوشبختی وجود دارد(خوشبختی ناب) که اگر یک بار آن را تجربه کنی دیگر هرگز دوباره ای در کار نخواهد بود. به این معنا که هر خوشبختی دیگری در مقابل آن کوچک شمرده می شود.

3.       انسان مطلق نگر همواره به دنبال کسب رضایت و آرامش روان است، حال آنکه می تواند خوشبختی را در همان چیزهایی که دارد بیابد.

..

«این شب که دلم می‏خواست بی هیچ ماجرایی بگذرد به نحو عجیبی بر من سنگینی می‏کند. زمان می‏گذرد و این روزی که دلم می‏خواست از مدتها پیش به پایان رسیده باشد کم‏کم به آخر می‏رسد. آدمهایی هستند که همه امیدشان، همه عشقشان و آخرین رمقشان به این روز بسته بوده. کسانی هستند که دارند می‏میرند و کسان دیگری که برایشان مهلتی به پایان می‏رسد و آرزو می‏کنند که ای کاش فردا هرگز نیاید. کسان دیگری هستند که فردا برایشان پشیمانی همراه می‏آورد. کسان دیگری هستند که خسته اند و این شب هیچ نمی‏تواند آن قدر دراز باشد تا خستگی را از تنشان در بیاورد. و من، منی که امروزم را هدر داده‏ام به چه حقی می‏توانم فردا را بخواهم؟»

«اگر معلم بودم به بچه ها یاد می دادم که عاقل باشند، عاقل به آن معنی که خودم می دانم . کاری نمی کردم که دلشان بخواهد همه ی دنیا را بگردند، آن طور که بدون شک شما، آقای سورل، موقعی که معلم بشوید خواهید کرد. من برعکس به بچه ها یاد می دادم که خوشبختی را در همان نزدیکی خودشان و در چیزهایی جستجو کنند که ظاهرشان به خوشبختی نمی ماند ...»

کتابی بسیار ساده، مفید و البته نه در حد شنیده های تمجیدی جذاب.

 

نوشته شده درپنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 15:10 توسط سارا| |

 

نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس

مترجم: محمود مصاحب

انتشارات:  نگاه

519 صفحه

قیمت :   -

داستان «زوربای یونانی» در مورد جوان شهری و نویسنده ای است که می خواهد کتاب هایش را کنار بگذارد و برای استخراج معدنی که از پدر به وی رسیده عازم سفر شود. او به شدت مقید به آداب اجتماعی است و از نوشیدن مشروب پرهیز می کند، اززنان دوری می کند و... . در این سفر به صورت اتفاقی با فردی به نام زوربا آشنا می شود و زوربا به عنوان آشپز و سرکارگر با وی همراه شود. در طول داستان او به شدت تحت تاثیر زوربا قرار می گیرد و ...

.

زوربا شخصیت و قهرمان اصلی داستان است و فردی است عامی و تحصیل نکرده که شور و شوقی واقعی به زندگی دارد. او به همه اندیشه‌ها و باورهای رایج می خندد و روحش از هر قیدی حتی قید بی قیدی رهاست. زوربا مظهر انسانی آزاده و  روحی بزرگ و تباه نشده است.

..

" بسيار از افراد وطن پرست هستند بي‌آنكه وطن‌پرستي آنها اصلا هزينه‌اي داشته باشد. من وطن پرست نيستم و نخواهم بود، ولو اينكه برايم گران تمام شود. بسياري از افراد به بهشت اعتقاد دارند و ميخ طويله الاغشان را در آنجا بر زمين كوبيده‌اند. من خري ندارم، لاجرم آزاده هستم. "

" ما بزرگترین چشمه قدرت را دیدیم و او را خدا خواندیم. ما می‌توانستیم هر لقب دیگری که مایل بودیم به او بدهیم، مانند: ژرفنا، تاریکی مطلق، روشنایی مطلق، ماده، روح، امید نهایی و یا سکوت. اما هرگز فراموش مکن که ما اسمش را تعیین کردیم. "

  "تا نتواني خودت يك و نيم برابر شيطان باشي نمي‌تواني با شيطان مبارزه كني!" (زوربا خدا و شیطان را یکی می داند)

...

کتاب بسیار خوبی بود و زوربا رو دوست داشتم.

 

 

نوشته شده درجمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 14:17 توسط سارا| |

نویسنده: پائولو کوئلیو

مترجم: کیومرث پارسای

انتشارات:  نی نگار

304 صفحه

قیمت :   6000 تومان

 

این کتاب سرگذشت دختری است که به همه می گوید چگونه یک فاحشه ی خود خواسته شد. همین.

.

..

کسانی که بر روح من مسلط شدند، نتوانستند جسمم را بیدار کنند و کسانی که بر جسمم دست یافتند، نتوانستند روحم را بشناسند و به خود جلب کنند.

درد را دیروز فهمیدی و متوجه شدی که به لذت ختم می‌شود.امروز هم آن را تجربه کردی و به آرامش رسیدی. به‌همین دلیل توصیه می‌کنم عادت به‌چنین چیزی نکنی، چون عادت به زیستن با آن، راحت است و نوعی داروی قوی به‌حساب می‌آید. در طول زندگی با ما همراه می‌شود. در رنج مخفی است و در خطاهایی که عشق را در آن به‌خاطر شکست رویاهایمان مقصر می‌دانیم، وجود دارد. اگر درد چهره واقعی خود را نشان بدهد، همه را می‌ترساند، ولی زمانی که لباس قربانی را بر تن دارد، اغواگر است.. یا ترسو.. هرچه انسان بکوشد آن را طرد کند، ولی بازهم راهی برای بودن و عشق ورزیدن با آن می‌یابد و کاری می‌کند که بخشی از زندگی به‌حساب آید

بعضی از رنجها هنگامی به فراموشی سپرده می شوند که انسان بتواند درد را تحمل کند.

.

..

نوشته های کوئلیو و فکر حاکم به آنها را نمی پسندم .

نوشته شده درسه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 13:22 توسط سارا| |

نویسنده: رومن گاری

مترجم:  سروش حبیبی

انتشارات:  نیلوفر

287 صفحه

قیمت :   5500 تومان

 

«خداحافظ گاری کوپر» کتابی است که نمی توان نظری مشخص در مورد آن ابراز کرد. در برخی قسمت های کتاب به خصوص فصل اول با یکی از زیباترین فصول ادبیات داستانی معاصر روبرو هستیم و از کل فضای آن که در مورد زندگی در سپیدی و دور از حقارت و دنائت است لذت می بریم و از طرفی از فصل دوم به بعد طرح کلی نه چندان برجسته داستان بر آن تحمیل می شود.

موضوع اصلی داستان از فصل دو به بعد یک قصه‌ی تکراری پلیسی است: یک باند قاچاق، یک پسر خوش‌تیپ امریکایی (لنی) را اجیر می‌کند تا با دل‌بردن از دختر کنسول امریکا در ژنو و با استفاده از مصونیت ماشین‌ کنسول‌ از بازدید مرزی و بدون آگاهی دختر، از مرز طلا رد کند. دختر قضیه را می‌فهمد اما خود هم تن به بازی می‌دهد و ادامه ماجرا...  . متاسفانه در کل فصل‌های دو تا آخر، هیچ‌كدام از آدم های درخشان بالای کوه فصل یک، دیگر در داستان ظاهر نمی‌شوند و ارتباط خود را با فصل اول از دست می دهند.

.

..

از حق که نگذریم می توان گفت که اولاً طنز موجود در کتاب آن را  به کتابی بسیارخوش‌خوان و لذت‌بخش تبدیل کرده است.  دوماً در فصل اول که بسیار هم زیباست، «خداحافظ گاری کوپر» زنده‌گی آدم‌هایی را نشان می‌دهد که برای تحمل هستی، روشی متفاوت از دیگران انتخاب کرده‌اند. آن‌ها با نوع تازه‌ای از انزوا خود را از اجتماع دور کرده‌اند، اما نیاز‌های اجتماعی پایشان را از روی اجبار به اجتماع باز می‌کند و به قول لنی، آن‌ها سرانجام در یک تله گیر می‌کنند. به قول او توی دنیا همه‌چیز مثل تله عمل می‌کند؛ پول، عشق و همه‌ی چیز‌های دیگر یک جور تله هستند. در یک جمله «خداحافظ گاری کوپر» جنگ علیه ارزش‌ها ست و هدف اصلي اين رمان عبور از مرزها و قيد و بندها و وارد شدن به دنيایی جديد است.

.

..

کتابی ایده آل نیست اما از خواندنش لذت ببرید.

نوشته شده دردوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:29 توسط سارا| |